شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

155

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

به دست قدرت از اين خوبتر نشايد دوخت * قباى لطف به بالاى صورت بشرى اين بگفت « 1 » و هم در آن مجلس تاج و تخت و ديهيم و اورنگ به دو سپرد و جهان را سه بخش كرد و مقاليد اقاليم و منصب تاج و ديهيم به دو ارزانى داشت و ايرج بر ممالك ربع مسكون به سابقه امر كن فيكون والى گشت و فريدون ، چين و نواحى بلاد ترك و ديار شرقى به تور داد و روم و فرنگ و مضافات آن تا سواحل درياى قسطنطين « 2 » بر سلم مسلم داشت و عراق و خراسان و پارس و كرمان و رى و قهستان بر ايرج مقرر گردانيد ، چنان كه مصنف گويد : به عهد فريدون فرخنده اسم * جهان جمله شد منقسم بر سه قسم يكى روم و خاور دگر ترك و چين * سيم عرصهء ملك ايران زمين و سلم و تور چون « 3 » آثار عنايت و اظهار مهربانى و شفقت در حق ايرج زيادت از معهود مشاهده كردند و مخايل دلبستگى و تربيت دربارهء او بيش از حد خويش يافتند ؛ « 4 » عيار برادرى و اخوت بگردانيدند و مورد صفاى عقيدت به خاشاك خداع و مكيدت مكدر گردانيدند و به سوداى طمع سلطنت شطط * 31 و شيطنت آغاز نهادند . برادر مخوان آن سبك راى را * كه شمشير كين در برادر نهد [ و ليكن « 5 » به سوداى تاج شهى * برادر ، برادر بر آذر نهد ] [ و چون ايرج از بغض و عداوت برادران آگاه شد ، از سر عقل كامل و فضل شامل كه داشت در تاليف اهوا و استمالت خاطر و راى ايشان ، غايت جهد مبذول داشت و در انجاح و تنجز اطماع * 32 هريك ، مبالغه رسوم واجب مىشناخت و بر عثرات آن دو بدخواه در شيوهء اغماض و اغضا ، يد بيضا مىنمود و چون مىدانست كه به محاورت و مكابرت بيخ افساد ايشان از زمين عناد بر نتوان كند « 6 » ] و بر مصداق :

--> ( 1 ) - ب و ج : + هم در آن مجلس ايرج را قائم مقام و وليعهد خود گردانيد . ( 2 ) - ب و ج : قسطنطنيه . ( 3 ) - ج : - چون . ( 4 ) - ج : يافته . ( 5 ) - اساس : ندارد . ( 6 ) - اساس : ندارد .